اگر روزی خدا باشم
به روی این زمین پَست
نه چوب دار بگذارم
نه شلاقی به روی دست

همه لب ها کنم خندان
ببینی گل به هر دستی
نبارد اشکی بر گونه
همه باشند به سرمستی

ببینی هر جوانی را
که سر بالا ,سپر سینه.
از این گردون نا فرجام
ندارد در دلش کینه