مامان لحاف من آبي بود
چرا سفيده الان؟
بابا تو كه ميدوني ازتاريكي ميترسم
چرا لامپ روشن نكردي؟
بوي خاك مياد مگه بارونه؟
عشقم چرا گريه ميكني؟
مگه وقتي زنده بودم قدرمو دونستي؟

دل

حقـــ ُ النــــاس همیشــهـ پـــول نیستـــــ ،


گـــاهــی دلــــ استـــــ !

دلــی کــه بــایــد میـدادی و نـــدادی . . . !

خداوندا

خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم

که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشته

با خود می گویم خدایی هم هست


خداوندا پس کی به فریادهایم گوش می کنی

بانو

همه پیش من حرف از عرق و مشروب میزنند . . .
آن ها نمیدانند که
ای بانو
بوی موهایت از هر چیز دیگری برایم مست کننده تر است !

دَرد دآرد

◄╫دَرد دآرد وَقتـﮯ ...╫

◄╫مَـטּ عآشقانه هآیَم رآ مینِویسَم ...╫►

◄╫دیگرآטּ یآدِ عِشقِشآטּ مـﮯ اُفتند...


چقــבر בوستتــ داشتمـ


بــا خوבمــ میگویمــ :


فڪرشــ را بڪـטּ یڪــ روز میمیرــے او میمانـــב و ایـטּ בفتــر "


בلمــ میســوزב براے تــو...


ڪــﮧ میشڪنــے روزــےڪـﮧ مـטּ نیستمــ


تــو ایـטּ دفتــر را میخوانــے


خــرב میشوے وقتــے میفهمــے

چقــבر בوستتــ داشتمـ

غریبه

نمیدانم 
گنجشک ها که آنقدر شبیه همند 
چطور همدیگر را میشناسند 
و نمیدانم 
چقدر شبیه من هست
که تو دیگر مرا نمیشناسی!

هر صبح مادرم می گوید

!!!باز که دیشب آب دهانت بالشت را خیس کرده بود

من لبخند میزنم و میگویم خدارو شکر

!!!...که هنوز از گریه های شبانه ام بی خبر است