من رفتم اونم رفت...

گفتم: واقعا داری میری؟

گفت: آره...

گفتم: منم بیام؟

گفت: جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر!

گفتم: برمی‌گردی؟

فقط خندید

اشک توی چشمام حلقه زد،

سرمو پایین انداختم،

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد

گفت: تو کجا میری؟

...گفتم: میرم بالاخره یه جایی...

گفت: تنها نریا، یکیو با خودت ببر...!

گفتم: جایی که من میرم جای ۱ نفره نه ۲ نفر!

گفت: برمی‌گردی؟

گفتم: جایی که میرم راه برگشت نداره!

من رفتم اونم رفت...

ولی اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش

خاک مزارمو شستشو میده

متنفرم از خودم ...

متنفرم از خودم ...


که همیشه نگران کسی میشوم


که اگر بمیرم هم ...


به چهلمم نخواهد رسید...

هنــوز تنهــ.ــا دلـبـَـرکــَـم تــ…ُــو هسـتــی

برایم کــَـف زدند

در آغوشـَـم گرفتند

تایید و تشویقــَـم کردند .. که آخــر فرامــ.ــوشت کــردم

دیگر تا ابـ.َـد بر لـَـبانم لبخنــدی تــَـصنعـی مهمـان است

اما بیــن ِ خــودمـان باشــد ، هنــوز تنهــ.ــا دلـبـَـرکــَـم تــ…ُــو هسـتــی

قضیۀ جالبـــی است

منــــ برای تــــو می نویسم و تو برای او میخوانی ...

 قضیۀ جالبـــی است نــــه ...

فقط به او بگو من اینــــها را با اشک ٬

 با بغضـــ گلو نوشتم ...

 ولی تو با لبخنــــد بخوان برایش ...

می دانـــم لبخندت عاشق ترش می کند ...

 مثل زمانی که مرا هــــم از خود بیخود کرد ...