خواستن

خواستن
همیشه توانستن نیست...

گاهی فقط داغ بزرگی ست

که تا ابد در دلت می ماند...

پس از مرگم

پس از مرگم در سوگ من منشین


آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی


که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام ؛


ازاین دنیای پست , از این مأمن پست ترین کرم ها


وحتی وقتی این شعر را نیز می خوانی, به خاطر نیاور


دستی که آنرا نوشت, چرا که آنقدر تو را دوست دارم


که می خواهم در افکار زیبایت فراموش شوم


مبادا که فکر کردن به من تو را اندوهگین سازد


حتی اسم من مسکین را هم به خاطر نیاور


آن هنگام که با خاک گور یکی شده ام


هر چند از تو بخواهم این شعر را نگاه کنی


بلکه بگذار عشق تو به من , با زندگی من به زوال بنشیند


مبادا که روزگار کج اندیش متوجه عزاداری تو شود


و از اینکه من رفته ام (از جدایی دو عاشق) خوشحال شود.


اینجـا

اینجـا گـُم کـہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکہ دُنبالَــت بگـَردند

فَراموشَت مـے ڪننـد

عاشِق کہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکـہ دَرڪَت کـنند ، مُتهمَت مـے ڪنند

فَرهنگـ لُغتـ اینجـا چیزے اَز

عِشق وَ اِحساس وَ غـرور سَرش نمـے شَود

زیاد کہ خوبـ باشے ، زیادے مےشَوے

زیاد کہ دَم دَستـ باشے ، تڪرارے مے شَوے

زیاد کہ بخَندے ، بَـرچَسبـ دیـ ـوانگـے مـے خورے

وَ زیاد کہ اَشکـ بریزے ... عاشقـــــ ــ ــــے !

ایـטּ جا باید

فــَقـط

بَراے دیگران نَفس بکـشے...

گراهام بل ِ لعنتی عزیز

گراهام بل ِ لعنتی عزیز


تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت !!!

حوصله ات سر رفته بود ...

" چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان!

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که ...

اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !!

ساده بگویم گراهام بل عزیز !

حال ِ این روزهای مرا ، تو هم مقصری ...

می گن یه نخ سیگار ادمو اروم میکنه

من موندم…!یعنی تو قد سیگار هم نبودبی؟؟؟؟؟


و برو

من نقاشیم خوب نیست....!!!

خودت.... راهتو بکش و برو

آرزوی بی جا

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف
لرزشی روی میز کنار تختم اتفاق میفتد
از این صدا متنفر بودم اما...
چشم هایم را میمالم
... new message
... تا لود شود آرزو می کنم کاش تو باشی...
سکوت می کنم . . .
آرزوی بی جایی بود