چهارشنبه سوری

سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم
زرد میشوم وقتی می شنوم
دوستش داری….
چهارشنبه سوری راه انداخته ایم
سرخی تو از من زردی من از تو!
همیشه من می سوزم….و همیشه تو می پری….‬

دیگر به او فکر نمیکنم.

دیگر به او فکر نمیکنم...

چشم داشتن به مال غریبه ها گناه است.

یادم باشد به سهراب بگویم :

که عشق دیگر صدای تپش قلبها نیست

صدای فنر تخت هاست...

راستش

راستش را بخواهی بانو ....
امروز اتفاق خاصی رخ نداد
فقط حدود عصر بارانی کوتاه بارید
امـــــــــــــــــــــــــــــا ، زار زار ........

دِل وآمــآنده

همیشه نمے شود

زد به بی خیالے و گفتــــ:

تنهـــــا آمَــده امــ ٬ تنهـــــــا می رومـ

یک وقت هایی
شاید حتے برای ساعتے یا دقیقه اے ...

کم می آورے

دِل وآمــآنده اتـــ یکـ نـَفــر را مے خواهد !

دیــگــر تــمــآم شـُـد !

دیــگــر تــمــآم شـُـد !

آرزوهــآیــَم رآ گــذآشـتـم ...

در کــُوزه بــآ آبـش قــرصــهــآی اعـصـآبـَم رآ مـیـخـورم

عرق و سیــــگار

تو نیستی...

اما هرزهگیـ هایتـ با من استـ

در خمـ خیـــالمـ

با عرق و سیــــگار هم آغوشمـ

حوصله ای نیست

رد پایت جا مانده در ذهنـ اتاقمـ

دیگـــر نیستمـ

رفتنیـــم....

می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین

قصه تلخ مرا ، سرسره ها می فهمند

شاید

پارسال با او زیر باران قدم می زدم...

امسال او را با دیگری زیر باران اشک های خودم می بینم...

شاید باران پارسال اشک های کس دیگری بود...

و غمــت سـهم ِ مــن!

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!