اما نشد
آمدم تا مست و مدهوشت کنم ، اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم ، اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم ، اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گریه تلخی در آغوشت کنم ، اما نشد
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
...چون شراب کهنه ای نوشت کنم ، اما نشد
نازنینم یاد ِ تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم ، اما نشد
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۱۰ ساعت 1 توسط حالا هرکی
|
خوشا آنان که در گهواره مردند