دروغ میگیم
تو یک بعد از ظهرِ سگی
تو یک اتاقِ پر دود و هوای کثیف
می بینیم زندگی داره توی دستامون ذوب میشه
می فهمیم دچارِ بودن شدیم
کشف میکنیم که
نبضِ روز هامون خیس میزنه
که بویِ کافور گرفتیم
بس که روزی صد بار مردیم و زنده شدیم
شبش زیرِ لحافِ گرم
خودمون رو بغل میکنیم
با نوازشهای الکی، حواسمون رو پرت میکنیم
فردا صبحش تو آینه
باز به خودمون دروغ میگیم
دروغ میگیم
دروغ می گیم
... به جسدهایمان قسم که ما هنوز زنده ایم ..
تو یک اتاقِ پر دود و هوای کثیف
می بینیم زندگی داره توی دستامون ذوب میشه
می فهمیم دچارِ بودن شدیم
کشف میکنیم که
نبضِ روز هامون خیس میزنه
که بویِ کافور گرفتیم
بس که روزی صد بار مردیم و زنده شدیم
شبش زیرِ لحافِ گرم
خودمون رو بغل میکنیم
با نوازشهای الکی، حواسمون رو پرت میکنیم
فردا صبحش تو آینه
باز به خودمون دروغ میگیم
دروغ میگیم
دروغ می گیم
... به جسدهایمان قسم که ما هنوز زنده ایم ..
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۱ ساعت 21 توسط حالا هرکی
|
خوشا آنان که در گهواره مردند